وب سایت امیر خوشاوی

شاعر . عکاس . فیلم‌ساز

‌۱۰ شعر از مجموعه ای که شاید منتشر شود!

 

دیکتاتوری

 

بورژوازیِ نگاه ات

همیشه با پرولتارِ دلم

با بی عدالتی

رفتار کرده!

باید به فکرِ

براندازیِ عشق ات باشم

که بیش از این تابِ

تحملِ دیکتاتوری

نیست

 

 

چایی

 

حتا سردترین نگاه ات

چاییِ داغی ست

که هیچگاه از دهان

نمی افتد!

 

 

توقع

 

توقعِ بی جایی بود

بوسه خواستن

از لبهایِ خسیس ات!

 

 

تو هم با ما نبودی

 

شعرهایِ لب شکسته ام

بکارتِ دلت را

پاره نکرد

به قولِ فرهاد

تو هم با ما نبودی!

دکمه های پیرهن ات

در حسرتِ دستانم ماند

و عشقِ من زیرِ باران بی میلی ات

سرما خورد!

باور کن دیگر

سرفه هایش را تاب ندارم!

 

 

تصادف

 

تصادفِ شیرینی بود!

برخوردِ من

با تو

اما چه تلخ که در این سانحه

کشته شدم!

 

 

پلنگِ سیاه

 

چشمانِ مِشکی ات

مرا میدرد

مثلِ پلنگی سیاه

که ناخن هایی تیزتر از شمشیرهایِ سامورایی

و دندانهایی به درشتیِ

سرنیزه دارد

این سان شکارچی ات را

شکار میکنی

تا دولولِ لبخندش

دلت را از پای

درنیاورد

 

 

پازل

 

گاهی به هم میریزم

مثلِ پازل

و باید خودم را

از نو بچینم

تنها کافی ست

تصورِ درستی

از خود داشته باشم

 

 

باران

 

باران

انزالِ ابرها بود

هنگامه ی عشقبازی

 

 

آسمان

 

بالُنی میسازم

برایِ سرگردانیِ ابدی

در آسِمانِ چَشمان ات

نه نه

بادبادکی میشوم

با نخی پاره

تا در آن آسِمانِ همیشه طوفانی

مظلومانه ترین تقدیرِ ممکن را

برایم رقم بزنی

دختری که نگاه ات

ظالمانه زیباست

 

 

آتشسوزی

 

دلم را

با گالن گالن بنزین

سوزانده بودند

و گرفتنِ شماره تلفن ات

هزار بار بهتر بود از

۱۲۵!

 

YouTube Iconاز نمایه فیس بوک من دیدن کنیداز نمایه فیس بوک من دیدن کنیداز نمایه فیس بوک من دیدن کنیداز نمایه فیس بوک من دیدن کنیداز نمایه فیس بوک من دیدن کنیداز نمایه فیس بوک من دیدن کنید